* ما خوشبخت بوديم...
اون اول كه پا روي خاك نجس بلاد كفر گذاشتم مثل گاوي كه مي برن دم در حجله قربوني كنن (اصلا“ همچين چيزي داريم؟!؟) درگير زلم زيمبو و سور سات مجلس بودم و حاليم نبود چه بلايي فراره سرم بياد...البته ما رو هم كُشتن...ولي خلاصه خيلي برام مهم بود كه اينجا از هر چيزي ششصد و نود و چهار مدل ربخته كه انتخاب كني...و « مجبور » نيستي چيزي رو بخري كه يه جاش عيب داره...چون هزار تا مدل ديگه هست...
من امروز سر راه رفتم نون بخرم...با شير...ببينيد چه مصيبتيه...همه زندگي ما شده بررسي Trade-off ها...تو خريد هم راحت نيستيم...بيخود نيست همه تراپيست دارن اينجا...خب آدم قاطي مي كنه...
تصميم اول - مي شه رفت خونه با همون مزخرفاتي كه هست يه دو روز ديگه هم سر كرد و يه كم save كرد ولي ديگه فقط كثا فت بايد خورد...نه بابا...گور باباي مال دنيا...بايد لذت برد.
تصميم دوم - خب حالا ابن 32nd Market هست كه ارزونتره، ولي كثيفه و توش پر سياه و مكزيكيه...من نژاد پرست نيستم به خدا...ولي lowlife به نژاد ربطي نداره...دزد بزرگ كاليفرنياي جنوبي Ralphs هم هست...تر و تميز و مرتب و البته دزد...نه آقا جون...من اصلا“ خودم رئيس جمهور lowlife هستم...همون 32nd ما را بس...
تصميم سوم - در اصلي فروشگاه دور تره يكم ولي هميشه دم درش چرخ خريد هست...در فرعي همين بغله ولي اومديم و چرخ نبود...دوباره بايد برم در اصلي...نه بابا الان شلوغ نيست...همون فرعي رو بريم.
تصميم سوم - الف - از اين چرخ بزرگا هست...يه سايز كوچيكتر هم هست....از اينا كه جاي بچه هم داره...سبد دستي هم هست...زياد خريد ندارم...همون سبد...ولي دوتا نون و شير و اونم كه...بي خيال...چرخ كوچيك بر مي دارم...
تصميم چهارم - خب حالا نون تازه هست كه يه كم گرونتره، نون بسته بندي هم هست كه ارزونتره...وقتي گروني ارزوني در ميون باشه كار آسون مي شه...فعلا“ همه چي ارزون...انگليسيها هم هر ضرب المثلي دارن براي خودشون دارن...به من چه...
تصميم چهارم- الف - خب حالا رديف نون هستيم...ببينين همه رو بخوام بگم اينترنت پُر مي شه ديگه همه بيكار مي شيم...اينه كه همه رو نمي گم...من خودم رو محدود مي كنم به چهار پنج نوع...ببينين همه چي رو ارزون مي شه خريد...نون رو نمي شه..فكر كنم كارگراي اين كارخونه چون خيلي فقيرن هميشه دير ميان سر كار بعد نوناشون رو نپخته از نتور در ميارن مي فروشن...قشنگ بافت خميريش زير دندون احساس مي شه. نونهاي سفيد اصولا“ زياد خوب نيستن(مثلا“ من خيلي باكلاس و خارجي هستم) نونهاي تيره خوش طعم ترن...گرون هم كه نمي خوام بخرم...Sarah Lee نوناي خوبي داره، قيمتش هم بد نيست...حالا Nuts and Oats بهتره يا Six Grains يا Whole Wheat يا Buttermilk يا Sourdough يا Potato Bread ....ببينين همه اينا بعد از اينكه تازه ما مثلا“ ماركش رو تعيين كرديم وارد سيستم مي شن...اولاش كه خيلي باحوصله بودم همه رو مي خوندم روشون رو...خلاصه من خودم رو متقاعد كردم كه Six Grains و Whole Wheat بگيرم...
تصميم چهارم- ب - يكي يا دو تا؟!؟ آخر هفته است...صبحانه ممكنه بخورم...دوتا.
تصميم پنجم - خب حالا شير...شير « لبني » يا « غير لبني » (Nondairy) !!! نميدونم بقيه جاهاي دنيا هست يا نه...اينجا يك بامبول جديد باكلاسي هست كه مي گه خدا عقلش نرسيده كه شير رو « شيري » آفريده، ما عقلمون بهتر مي رسه و شير رو از « سوي »(Soy) ميگيريم...هنوز اينقدر آمريكايي نشدم...زنده باد گاو و شيرش!
تصميم پنجم - الف - خب حالا شير « ارگانيك » يا « غير ارگانيك »...به زبان ساده بگم...اگر حتي يك ذره احتمال مي دين يه روزايي يادتون بره شير رو بذارين تو يخچال حتما“ « غير ارگانيك » بخرين چون معلوم نيست چي به اين صاحب مرده مي زنن كه تمام باكتري هاي عالم زورشون به اين شير نمي رسه...بيچاره معده من...چون « ارگانيك » گرون تره....
تصميم پنجم - ب - خب حالا چرب ، چربي 1%، چربي 2%، يا اصلا“بي چربي؟! بي چربي كه مزه بيمارستان مي ده...چرب هم كه اصلا“ اسمش هم حال به هم زنه...بين اين دوتا ديگه هيچي ندارم بگم...سگخور 2%...رنگ برچسبش قرمزه من خوشم مياد...
تصميم پنجم - پ - يك نفره، متوسط، يا بزرگ؟!؟ من كه از يك نفر بيشتر مي خورم...ولي هم اتاقيم شيري نيست...همون وسطي...
تصميم ششم - شير توت فرنگي بخرم براي تو راه تا خونه يا نه؟!؟ هميشه مي دونم آخرش مي خرم...الكي خودم رو ان ميكنم هي فكر مي كنم...يدونه مياد تو سبد...هيجان دارم كه مي خوام بخورمش....
تصميم هفتم - حالا اين مرحله خيلي حساسه....مرحله Check out ( بابا خارجي!!!) الحمد لله اين 32nd كوچيكه...بيست تا صندوق بيشتر نداره براي انتخاب...يه قانون هم هست كه هر چقدر هم خودت رو جر بدي بفهمي كدوم تند تر مي ره هميشه مال تو از همه آروم تر مي ره...عين پمپ بنزين هاي خودمون...بازم من كلي بررسي مي كنم...تو يكي دو پير زن(8 واحد) يك پير مرد(3 واحد) يك پسر بچه(1 واحد) و يك زوج آويزون(!) (2 واحد)...يكي نيست بگه بابا خب برين خونه هر غلطي مي خواين بكنين...تو صف اون يكي يك پيرزن(4 واحد) دوتا مكزيكي(400 واحد...چون فك فاميل دختره صندوقدار در ميان مي زنن كانال دو تا شب حرف مي زنن)...همون صف اول بهتره...من چون كمتر از ده قلم جنس دارم اين دوتا بهم مي خوره...بگذريم كه خيلي وقتها همينا بيشتر ط.ل مي كشه...حالا...
تصميم هفتم - الف - Cash بدم، يا credit يا debit...يا اصلا“ ندم ببينم چه غلطي مي خوان بكنن...بي خيال...مي دم...اين همه دادم اينم روش... debit هم ميدم...cash رو مي ذارم براي ناهار، credit هم كه پُكيد بابا(!)...
تصميم هفتم - ب - cash back... چقدر؟! 10 يا 20 يا 40 يا هيچي؟! جنبه ندارم پول زياد تو جيبم باشه...خرج مي كنم...هيچي.
تصميم هفتم - پ - (اين من رو كشته) paper مي خوام يا plastic؟!؟! بابا بي انصافا اين يكي رو ديگه خودتون تصميم بگيرين...من هم اصلا“ اعصاب ندارم ديگه...داد مي زنم « both »...اون هم زياد خوشش نمياد..به ت^@م...
بالاخره مي تونم شير توت فرنگي رو باز كنم...با اينكه خيلي انرژي گذاشتم الان كه مي خوام اين رو بخورم واقعا“ خوشحالم...آخجون!!!
يادش بخير..تهران ليست رو دونه دونه براي محمد آقا درياني مي خوندم اونم نه مي پرسيد چه ماركي ، چه سايزي...همينجوري تند تند به من و جيب خودش خدمت مي كرد...دو سه تاش رو هم نداشت مي گفت برم پيش پسر خاله اش اونور خيابون...يدونه صندوق، يدونه آدم، فقط يك راه براي هر كاري...چقدر خوشبخت بوديم...
پ.ن. از اينكه اين بلا رو سر فارسي آوردم معذرت مي خوام...حوصله « انتخاب » ترجمه مناسب نداشتم...